قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4715
تاريخ الفي ( فارسى )
تضرع بسيار درخواست [ عفو ] گناه او نمايند ، مشروط به آنكه اگر بعد از اين از وى جريمه [ اى ] ظاهر شود ، شيرازيان بر هرچه قادر باشند در حق او به فعل آورند . شاه شجاع ديگر باره از گناه او درگذشت و برگشت . شاه منصور چون به نواحى سلطانيه رسيد ، عادل آقا « 1 » كه صاحب اختيار مملكت سلطان حسين بود ، كس نزد او فرستاد كه « ملك و مال دريغ نيست . راه نزديك مىتوان نمود . » شاه منصور نيز فسخ عزيمت استرآباد نموده به سلطانيه رفت و عادل آقا با او در كمال حرمت سلوك كرده همدان را به او داد و جمعى كثير را ملازم او ساخت . و شرح احوال حاكم مصر به تاريخ پنجم محرّم سنهء مذكور ، طشتمر لفاف كه سپهسالار مصر بود ، فوت شد و به جاى او قرطاى طازى مقرر شد و ايبك بدرى ، امير آخور بزرگ بود و تا آنكه دختر قرطاى در خانهء ايبك بود ، ميان ايشان وحشت شده در مقام قتل يكديگر شدند و فرصت مىجستند تا آنكه روزى در خانهء قرطاى مهمانى [ اى ] بود و اكثرى از امراى مصر آنجا بودند . ايبك تقريبى يافته شربتى كه در آن بنگ بسيار كرده بود ، به جهت قرطاى فرستاد . قرطاى نادانسته از آن آشاميد و بى خود شد . ايبك با جماعت خود سوار شده متوجه خانهء او شد . امرايى كه در خانهء قرطاى بودند ، چون ديدند كه قرطاى شعور ندارد به حمايت او سوار شده ايبك را بازداشتند و نگذاشتند كه قرطاى به دست او افتد و چندان در منزل قرطاى توقف نمودند كه او به هوش آمده بعد از آن هريك به منزل خود رفتند و قرطاى تنها مانده در خود طاقت مقاومت ايبك نديد ناچار كس نزد ايبك فرستاده طلب امان و حكومت حلب نمود . ملتمس او مقبول افتاده در لحظه روان شد . ايبك امرايى را كه حمايت قرطاى نموده بودند همه را گرفته به قلعهء اسكندريه فرستاد . قرطاى چون به غزّه رسيد ، حاكم آنجا به حكم ايبك او را گرفته به طرابلس فرستاد و او در حبس هلاك شد و ايبك مستقل شد . و يلبغا ناصرى در اين سال تربيت يافته حاكم هزار سوار شد . همين يلبغاست كه با ملك برقوق مخالفت خواهد كرد ، چنانچه به جاى خود بيايد . و روز به روز استقلال ايبك زياده مىشد ، تا آنكه حاكم مطلق شده به رضاى خاطر خود داد و ستد مىنمود ، تا آنكه در هشتم ربيع الأول سنهء مذكور خبر مخالفت امراى شام رسيد . ايبك برادر [ خود ] ، قطلوخجا « 2 » را كه امير آخور بزرگ بود ، با پنج هزار كس از امراى هزاره و
--> ( 1 ) . مورخين تيموريه او را « سارو عادل » و « ساريق عادل » نوشتهاند . در عهد سلطان اويس زمانى حكومت رى داشت و در عهد سلطان حسين شوكت و قدرت عظيم پيدا كرد و چون از سلطان جز اسم سلطانى چيز ديگرى نماند ، سرانجام او را روز چهارشنبه بيست و هفتم شعبان 788 در تبريز گرفته سه روز بعد به امر تيمور به قتل آوردند . ( 2 ) . متن : تطلوبغا . تصحيح بر اساس متن النجوم الزاهرة .